و بالوالدین احسانا...
16 مهر 1402 توسط مژگان مسعودي مقدم
.حکایت : آیتالله حاجآقا مرتضی تهرانی: 🔷مرحوم پدرم، به من گفت: من به امامزاده ابوالحسن میرفتم و از شب تا به صبح ذکر میگفتم و مناجات میکردم و گریه میکردم. مادرم هم خبر نداشت. 🔷من چهل روز ترک حیوانی کردم. نان و سیب زمینی میخوردم. نان و سرکه شیره… بیشتر »