آرامش خدایی

  • خانه 

درد و دل با امام زمان

17 مهر 1396 توسط مژگان مسعودي مقدم

درد و دل طلبگی با امام زمان………………
سلام آقا جان خوبی؟
خوب میدانم
بیشتر از همه از دست من دلگیری
من که با اسم یه طلبه چه ها که نکردم..
چه اشکا که فقط به خاطرگناهان من ریختی…
چه شبها که دستای مهربونت رو به آسمون بزرگ خدا بالا گرفتی
و به خاطر گناهان من ازش خواستی که منوببخشه..
من رو ببخش خدایا ببخش….
چقدر اشک ریختم که طلبه بشم … بهم دادی ….
چقد گفتم این درس سخته نمیکشم..
مغزمو کار انداختی..
چقد گفتم و گفتم و گفتم و گله کردم ولی شما بازم مثل همیشه
برام هم آقا بودی… هم بابا بودی…هم استادبودی…
من نمی فهمم که تنهایی شما یعنی چی؟
نمی فهمم ….
چقد تنهایی و من بی خیال…
بابای مهربونم …
منو ببخشش به خاطر…
به خاطر کم کاریهام..به خاطر اینکه درد آدم رو نفهمیدم..
به خاطر اینمه باهات رفیق نشدم…
منو به خاطر همه ی گستاخی هام ببخش
و بزار که بازم سربازت بمونم…
هرچند نالایقم اما تو به من این لیاقت رو دادی..
بزار بازم برای تو بنویسم..
برای تو غریب آشنا…

 نظر دهید »

صابئین چه کسانی بودند ؟

17 مهر 1396 توسط مژگان مسعودي مقدم

صابئین در قرآن کریم
در قرآن کریم به ترتیب در آیات ذیل اشاره به صابئین گردیده است: «إِنَّ الَّذِینَ آَمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آَمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآَخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ» (بقره، 62)، «إِنَّ الَّذِینَ آَمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آَمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآَخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ» (مائده، 69) و «إِنَّ الَّذِینَ آَمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» (حج، 17). اینکه قرآن کریم به این قوم اهمیت قائل بوده و سه بار نامشان تکرار شده است، دلیل بر این است که آنها در عصر نزول قرآن قومی مشهور و دارای جمعیت زیادی بوده ­اند وگرنه قرآن اعتنایی به آنها نمی­کرد و در ردیف ادیان بزرگ یهود و نصاری نمی­شمرد. فخررازی می­گوید: صابئین از صبأ مشتق شده که به معنی خروج از دین به دین دیگر است، عربها پیامبر اسلام را به این جهت «صابئی» می­نامیدند که دینی برخلاف ادیان آنها آورده بود و این کلمه درباره ستارگان هم به کار می­رود: «صبأت النجوم» وقتی که ستارگان از مطلعهای خود طلوع می­کنند (الهامی، 1379ش، ص22). در تفسیر زمخشری آمده است: صابئیان قومی هستند که از آئین یهودیت و مسیحیت برگشته و فرشتگان را پرستش می­کردند. واژه «صبأ» به معنی خارج شدن از دین است (زیدان، ص161). آلوسی می­گوید: صابئیان چند دسته هستند، گروهی ستارگان و گروهی بتان را می­پرستند و هرکدام از این دو گروه نیز دسته ای مختلفی دارند (همان، ص162). ابوالفتوح رازی در ذیل آیه 62 بقره می­نویسد: والصابئین اهل مدینه «صابین» می­خوانند، بی همزه و باقی قرّاء با همزه خوانند و اصل او من صَبا یصبو (ناقص واوی) إذا مال و خرج من دین إلی دین (وقتی از دینی به دین دیگر بگراید و بیرون رود) و با همزه هم این معنی را دارد (صبأ یصبئا) و صبأ لغة فی صبا (صبا لغتی در اصل صبا یصبو است) … و علما خلاف کردند در ایشان که کی بودند و دین ایشان چه بود؟ سدی گفت: ایشان قومی­ اند از اهل کتاب و ذبایح ایشان ذبایح اهل کتاب بود. عبدالله بن عباس گفت: ذبایح ایشان حلال نباشد و با ایشان مناکحه نشاید کردن. مجاهد گفت: ایشان اهل کتاب نِه­اند، بل قبیله­ای از شامند میان گبرکی و جهودی، ایشان را دینی نیست (و این مذهب ابوحنیفه است). قتاده و مقاتل می­گویند: قومی ­اند که به خدای تعالی مقرّند و فرشتگان را پرستند و زبور خوانند و نماز کنند به سوی کعبه، از هر دینی چیزی گرفته­اند. محمد بن قرطبی در تفسیر خود آورده است: درباره صابئین اختلاف شده است: سدی گفته: آنها طایفه ­ای از اهل کتاب هستند. این قول را اسحاق بن راهویه نیز انتخاب کرده است. ابن منذر و اسحاق گفته­اند: ذبایح آنها اشکال ندارد؛ زیرا طایفه­ ای از اهل کتابند. ابوحنیفه گفته: ذبایح آنها و ازدواج با زنان آنها بی­ اشکال است. خلیل گفته: آنها قومی هستند که دینشان شبیه دین نصاری است، الا اینکه قبله آنها به سوی جنوب است و گمان می­کنند آنها بر دین حضرت نوح هستند. مجاهد و حسن و ابن ابی نُجیح گفته­ اند: آنها قومی هستند که دینشان از دین یهود و مجوس ترکیب یافته است، ذبایح آنها خورده نمی­شود. ابن عباس گفته: نکاح زنانشان جایز نیست، حسن نیز همین را گفته است و قتاده گفته: آنها قومی هستند که ملائکه را عبادت و ستایش می­کنند و به سوی قبله نماز می­خوانند و زبور تلاوت می­کنند و پنج نوبت نماز بجا می­آورند. زیاد بن ابی­سفیان آنها را دید و خواست جزیه را از آنها بردارد؛ زیرا دید که آنها ملائکه را عبادت می­کنند. قرطبی پس از نقل این اقوال، می­گوید: اما آنچه از مذهب آنها به دست آمد ـ چنان که بعضی از علمای ما ذکر کرده­اند ـ آنها موحد هستند، منتها به تأثیر ستارگان هم معتقدند و بنابراین هنگامی که القادربالله از حکم آنها پرسید، ابوسعید اصطخری به کفر آنها فتوا داد (الهامی، 1379ش، صص15و16). در قرآن کریم در این سه آیه به صابئین اشاره شده است، ولی در سنت نبوی چیزی مبنی بر اینکه صابئیان جزء اهل کتاب به حساب می­آیند، وارد نشده است و یا اینکه مثل اهل کتاب باید با آنها رفتار شود، همان­طوری که در مورد مجوسیان وارد شده است (زیدان، ص167).

 نظر دهید »

تعلقات دنیوی

16 مهر 1396 توسط مژگان مسعودي مقدم

سخنان امام علی (علیه السلام) درباره تعلقات دنیوی
امام علی (علیه السلام) افراد انسان را به رهروان یک قافله تشبیه مى‏کند که از گذرگاههاى سخت مى‏ گذرند و آنها که در تجمل‏ پرستى فرو مى‏روند و بارهاى سنگین را بدون دلیل بر دوش مى ‏گیرند در زیر آنها زانو خواهند زد و در بیابان زندگى تنها خواهند ماند و به سر منزل سعادت نخواهند رسید.
امام علی(علیه السلام) در خطبه 21 نهج البلاغه می فرمایند: «فَاِنَّکُمْ لَوْ عایَنْتُمْ ما قَدْ عایَنَ مَنْ ماتَ مِنْکُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ وَ سَمِعْتُمْ وَ اَطَعْتُمْ، وَلکِنْ مَحْجُوبٌ عَنْکُمْ ما قَدْ عایَنُوا، وَ قَریبٌ ما یُطْرَحُ الْحِجابُ. وَ لَقَدْ بُصِّرْتُمْ اِنْ اَبْصَرْتُمْ، وَ اُسْمِعْتُمْ اِنْ سَمِعْتُمْ، وَ هُدیتُمْ اِنِ اهْتَدَیْتُمْ. بِحَقٍّ اَقُولُ لَکُمْ: لَقَدْ جاهَرَتْکُمُ الْعِبَرُ،وَ زُجِرْتُمْ بِما فیهِ مُزْدَجَرٌ، وَ ما یُبَلِّغُ عَنِ اللّهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّماءِ اِلاَّ الْبَشَــرُ»
ترجمه این عبارت این است: «اگر شما آنچه را مردگان شما دیدند مشاهده مى کردید به شیون مى نشستید و اندیشناک مى شدید و مستمع حق گشته به اطاعت برمى خاستید، ولى آنچه آنان دیدند از دید شما پوشیده است و به زودى پرده ها برداشته مى شود.(اى مردم) بینایتان کردند اگر بنگرید، و شنوایتان نمودند اگر بشنوید، و هدایتتان کردند اگر هدایت پذیرید، به درستى مى گویم: عبرتها براى شما آشکار است و به چیزى که عامل بازدارنده است نهى شدید، و پس از فرشتگان آسمان از جانب خداوند جز انسانِ (واجد شرایط) تبلیغ حق نمى کند.»به نحو سالبه کلیه هیچ لذتی برای مؤمن به اندازه لذت مرگ نیست، اگر به ما گفتند دنیا مسافرخانه است یعنی همین آن وقت آدم راحت زندگی می‌کند.

سبکبار شوید تا به قافله برسید
سید رضى مى ‏گوید: این سخن امام(علیه السلام) پس از سخن خدا و پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم) با هر سخنى سنجیده شود بر آن برترى‏ خواهد داشت و از آن پیشى خواهد گرفت و اما جمله‏ «تخففوا تلحقوا: سبکبار شوید تا به قافله برسید» کلامى کوتاه تر و پر معنى ‏تر از آن شنیده نشده، چه کلمه ژرف وعمیقى!؟ چه جمله پر معنى و حکمت‏ آمیزى است که تشنگى دانش را بر طرف مى‏کند؟
«تخففوا تلحقوا…» این دو جمله کوتاه که در حقیقت از دو کلمه تشکیل ‏شده همان طور که مرحوم سید رضى اشاره مى‏کند بیش از آنچه تصور شود عمیق ‏و جالب و پر معنى است. در این جمله امام(ع) افراد انسان را به رهروان یک قافله تشبیه مى‏کند که از گذرگاه هاى پر پیچ و خم و گردنه‏هاى سخت و صعب العبور مى‏گذرند، آنها که بارشان سنگین باشد در این پیچ و خم ها وا مى‏مانند و در میان بیابان تنها و مواجه با انواع خطرها خواهند بود، همین طور آنها که در زندگى در تجمل‏پرستى فرو مى‏روند و بارهاى سنگین و مختلفى را بدون دلیل بر دوش مى‏گیرند، بالاخره در زیر آنها زانو خواهند زد و در بیابان زندگى یکه و تنها فرو خواهند ماند و هرگز به سر منزل سعادت نخواهند رسید: آرى سبکبار شوید تا به قافله برسید!

اخلاق، تعلقات دنیوی را کم می کند
منظور امام(ع) از سبکبار بودن، کم کردن تعلقات دنیوی است، آیت الله جوادی آملی یکی از مهمترین روشهای کاهش تعلقات دنیوی را اخلاق می داند. ایشان می فرمایند: اخلاق سهم تعیین‌کننده در دو چیز دارد: یکی اینکه به انسان می‌فهماند از خدا چه بخواهد یکی اینکه به انسان می‌فهماند چطور بخواهد. گفتند چیزی بخواهید که بماند و می‌ماند و با شماست و شما را یاری می‌کند و همراهی می‌کند. برخی از امور است که ما آنرا رها می‌کنیم آن ما را رها نمی‌کند همین تعلقات مالی است معنای مرگ این نیست که آن پزشک معالج گواهی دفن بدهد این یک مرگ طبی است که انسان را دفن می‌کنند معنای مرگ، انتقال از دنیا به برزخ است ولی این انتقال کار آسانی نیست.
هر کسی به آسانی وارد برزخ نمی‌شود، اینکه می‌گویند سَکَرات الموت فشار جان دادن ناظر به همین بخش است.
مشکل ما در حال مرگ این است که ما این مواد را رها می‌کنیم ولی تعلق به این مواد ما را رها نمی‌کند درد ما از اینجا شروع می‌شود، چرا یک معتاد را گرفتند دردش شروع می‌شود برای اینکه متعلق عادت را از او می‌گیرند (یک) تعلّق همچنان باقی است (دو) تعلق بدون متعلق دردآور است (سه). ما که می‌میریم همه مواد را از ما می‌گیرند (یک) تعلق مانده است (دو) تعلق بدون متعلَّق، فشارآور و دردآور است این همان فشار جان دادن است (سه)

لوازم زندگی زینت شما نیستند
اخلاق کاری که می‌کند می‌گوید آنچه جزء لوازم زندگی است تهیه کن ولی متعلق به آنها نباش آنها را به دل راه نده آنها زینت شما نیستند کل آنچه در زمین است زینت زمین است ﴿إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا﴾[1] نه «لکم» اگر باغ است اگر راغ است و اگر خانه است و اگر فرش است و اگر اتومبیل است همه اینها زینةالأرض است نه زینةالإنسان ﴿إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا﴾ نه «لکم» آنکه در سورهٴ مبارکه حجرات است مشخص کرد فرمود: ﴿حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ﴾[2]

این زینت جان شماست جمال جان شماست جلال جان شماست با شما هم هست شما را آبرومند می‌کند پس زینةالأرض مشخص است زینةالسماء هم مشخص شد اگر کسی به این فکر بود که به زیر آورد چرخ نیلوفری را بر فرض با سفینه‌ها وارد کرات دیگر شد این ستاره‌ها را هم تسخیر کرد باز زینت انسان این ستاره و شمس و قمر نیست فرمود: ﴿إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ﴾[3] اینها زینةالسماء هستند نه زینةالانسان، زینت انسان همان حقیقتِ ادراک و علم و معرفت و ایمان است که با اوست ﴿حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ﴾ اخلاق این چیزها را به آدم می‌فهماند آدم راحت زندگی می‌کند .

 نظر دهید »

توصیف پرهیزکاران

16 مهر 1396 توسط مژگان مسعودي مقدم

توصیف پرهیزکاران
(خُشوعا فی عِبادَتِه) متقین و وارستگان کسانی هستند که در عبادتشان در پپشگاه ربوبی و الهی خاضع و خاشع و فروتن هستند .
از چه راه انسان می تواند به خشوع دست یابد و قلبش خاشع شود و در مقابل قساوت و سفتی ، خشوع را در درون خودش را ه بدهد .
1. خودشناسی
مهم ترین اصل این است که انسان خودش را بشناسد .( مَن عَرَفَه نَفسَه فَقَد عَرَفَه رَبَّه ) کسی که خودش را بشناسد خدایش را می شناسد . البته این شناخت نسبی است به هر مقدار که وجود خودمان را ( به تعبیر علامه حسن زاده آملی : فهمیده ورق بزنیم ) فهمیده ورق زدیم به همان اندازه معرفت به حق پیدا می کنیم .
امیربیان علی علیه السلام در حکمتی از حکمت های نهج البلاغه می فرمایند : (رحم الله امراً من عین و فی عین و الی عین ) خدا رحمت کند آن انسانی را که بداند در کجاست ، از کجا آمد و به کجا خواهد رفت . ما باید این را به عنوان یک اصل قرار دهیم که معرفت به خودمان معرفت به الله است . اگر این سه نکته جناب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را انسان فهمیده ورق بزند معرفت پیدا می کند امام اگر خدای ناخواسته از روی خودخواهی ها و القائات دیگران خودش را ببازد ، به مقام و جایگاهش ، به موقعیت اجتماعی ، مال و ثروت، زیبایی و به قدرت و شهرتش بنازد او را بیچاره خواهد کرد و حتی تا آنجایی می رسد که می گوید انا ربکم الاعلی . من خدای برتر شما هستم. و سعی می کند تا دیگران را به بردگی و ذلت بکشد . لذا اگر انسان تزکیه نشده باشد گاهی به زبان خشوع می کند وتواضع می کند امام در درون باور ندارد . پس خودشناسی به حق شناسی و معرفت تبدیل می شود . و این امر باعث حصول خشوع و خضوع انسان در مقابل پروردگار می شود .
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حکمت 419 نهج البلاغه که یک جمله زیبا و بسیار تکان دهنده است می فرمایند : مِسکین ابن آدمُ مَکتومُ الاَجَلِ ، مَکنُونُ العِلَلِ ، مَحفُوظُ العَمَل ، تولِمُهُ البَقَّه ، وَ تُقتِلُهُ الشَّرقَهُ و تَنتَنهُ العَرقَهُ ، بیچاره فرزند آدم ! اجلش پنهان ، بیماری هایش پوشیده ، اعمالش همه نوشته شده ، پشه ای او را آزار می دهد ، جرعه ای گلو گیرش شده ، او را از پای در آورد و عرق کردنی او را بد بو می کند .
ما که نمی دانیم تا چه وقت زنده هستیم چرا باید بلند پروازی کنیم .2. بیماری هایش هم پوشیده است ، خیلی از افراد سرحال و سالم هستند پس از مدتی به طور ناگهانی متوجه می شوند که یک تومور مغزی در سرشان وجود دارد و ظرف شش ماه هم از دنیا می رود . 3. بعد از به تکلیف رسیدن انسان ، فرشتگان الهی رقیب و عتید مانند یک مامور به طور 24 ساعته بالای سرشان تمام حرکتشان را ثبت و ضبط می کنند(حتی در روایت داریم که چراغ و یا شمعی را که فوت می کنیم هم ضبط می شود) به خصوص از 40 سالگی به بعد شدت بیشتری دارد .
حال توی انسان به چه چیزی فکر می کنی ، حتی نیش یک پشه هم بدنت را بدرد می آورد و تو را به زحمت می اندازد ، روزی بهلول نزد هارون الرشید بود ، مگسی در اتاق هارون الرشید به این طرف و آن طرف می رفت و پس روی بینی هارون الرشید می نشست و بعداز مدتی روی ابروی او فرود می آمد و سپس با عکس العمل هارون الرشید فرار می کرد به طوری که عصبانی شد و گفت خدا این مگس را برای چه خلق کرد ؟ بهلول عاقل که نظاره گر بود گفت : برای اینکه تو ظالم را به عجز در بیاورد . به چه چیز می نازی ؟ حال همین پشه ، خواب را از انسان می رباید . گاهی یک لقمه غذا در گلوی انسان گیر می کند و به جای اینکه از حلقوم وارد معده شود ، وارد نای که محل جریان هوا است می شود و او را خفه و سپس می کشد . تو که اینقدر قدرت نداری و یک لقمه غذا یا یک جرعه آب ترا می کشد به چه چیز خود می نازی ؟ لذا حضرت علی (علیه السلام) فرمودند : من و شما به خدا نیازمندیم و باید به خدا توجه کنیم .
2- بیرون آمدن از غفلت
وقتی که انسان فهمید این جهان را خالقی است و همه این امور را با تدبیر خودش اداره می کند ، از آن کهکشان ها و افلاک گرفته تا حرکت زمین و سایر ستارگان ، با این وصف خدا( یُحَبُّ المُحسِنین ) است . و همین امر باعث می شود تا انسان در مقابل این خداوند عظیم خاضع و خاشع شود . هر چه معرفت بیشتر ادب بشتر می شود . لذا ادب امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مقابل خدا کجا و ادب ما در مقابل خدا کجا !!! برخورد حضرت امام سجاد (علیه السلام) با خدا کجا و برخورد ما با خدا کجا .
3- جهان شناسی
خداوند هیچ چیزی را باطل خلق نکرد . انسان به اندام خودش نگاه کند اگر چشم زیر پا بود چه می شد ؟ اگر بینی زیر پا بود چه می شد ؟ و یا چینشی که در این نظام هستی مانند ماه ، کرات ، آفتاب و سایر سیارات دیگری که وجود دارند را ببینید . شیخ الرییس بوعلی سینا بیش از هزار سال پیش در همه رشته های به خصوص در طب مهارت خاصی داشت ، وقتی هر عضوی از اعضای بدن را تشریح می کرد در مقابل عظمت پرودگار تجلیل و کرنش می کرد و می گفت جَلَّت عظمتک ، این چه قدرت و عظمتی است که این چنین کهکشان ، ستارگان و افلاک را می گرداند ، این تدبیر دست چه کسی است ؟! و وقتی انسان بفهمد که همه اینها از ناحیه خداوند است در مقابل او خاشع و مودب می شود .
4- مسئولیت شناسی
انسان با توجه به شناخت و آگاهی از سه موضوع (1. خودشناسی 2- بیرون آمدن از غفلت 3- جهان شناسی ) باید خودش را مسئول بداند و در پشگاه این خداوند سبحان سر تعظیم فرود بیاورد و خداوند را تکریم کند ، واجباتش را عمل کند و محرماتش را ترک کند . اسلام یک دین معتدلی است و از افراط و تفریط دور است ، باید صاف بایستیم و هرچه حرام است چشم بپوشیم و هرچه واجب است به او تن بدهیم که این انسان را به سعادت می رساند و باعث می شود تا انسان از غفلت بیرون بیاید .
با آمدن خشوع قلب دیگر قلبٌ قاسیه نیست ، قلب مانند سنگ نمی شود و به یک قلب خاشع در مقابل پروردگار تبدیل می شود .

 نظر دهید »

نکات شنیدنی

15 مهر 1396 توسط مژگان مسعودي مقدم


 

25 گنج بزرگ دنیا از زبان امام صادق (ع)

امام صادق علیه السلام فرمودند:

1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ : بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.

2- و طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة:و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه گیری (مثبت و سازنده) یافتم.

3- و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدا تعالی و رسالت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) یافتم.

 4- و طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در کار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.

5- و طلبتُ حب الموت، فوجدته فی تقدیم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم.

برگ عیشی به گور خویش فرست        کس نیارد ز پس، تو پیش فرست

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترک المعصیة: و شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترک گناه یافتم.

7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش: و رقت (نرمی) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.

8- و طلبت نور القلب، فوجدته فی التفکر و البکأ: و روشنی قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.

9- و طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة: و (آسانی) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.

10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل: و روشنی رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.

11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الکسب للعیال: و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.

12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی: و دوستی خدای تعالی را جستجو کردم، پس آن را در دشمنی با گنهکاران یافتم.

13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله: و سروری و بزرگی را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.

14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال: و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در کمی ثروت یافتم.

15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر:و کارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شکیبایی یافتم.

16- و طلبت الشرف، فوجدته فی العلم: و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.

17- و طلبت العبادة فوجدتها فی الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزکار یافتم .

18- و طلبت الراحة، فوجوتها فی الزهد: و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.

19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع: برتری و بزرگواری را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنی یافتم.

20- و طلبت العز، فوجدته فی الصدق: و عزت (ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.

21- و طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم: و نرمی و فروتنی را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.

22- و طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة: و توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.

قناعت توانگر کند مرد را          خبر کن حریص جهانگرد را

23- و طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن: و آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.

24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق: و همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.

25- و طلبت رضی الله، فوجدته فی برالوالدین: و خوشنودی خدا تعالی را جستجو نمودم، پس آن را در نیکی به پدر و مادر یافتم.

منبع: مستدرک الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح

برگرفته شده از menbar1.blog.ir

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 95
  • 96
  • 97
  • 98
  • 99
  • 100
  • ...
  • 101
  • ...
  • 102
  • 103
  • 104
  • 105
  • 106
شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

آرامش خدایی

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس